تبليغاتX
زمستان گرم
زمستان گرم
يک قلم در دو دست ( دستتو بده رفيق...)
   زندگی


 

می توان در کوچه های زندگی                   

                               پاسخ لبخند را با ياس داد

می توان جای غروب عشق را                  

                                   به طلوع ساده احساس داد

می توان در خلوت شبهای راز                   

                            فکر رسم آبی پرواز بود

می توان تا فرصت ادراک هست                      

                                   با خلوص ياس ها هم راز بود

می توان در آرزوی کودکی                 

                                          با حضور يک عروسک سهم داشت

می توان گاهی به رسم ياد بود                          

                                        در دلی يک شاخه‌ نيلوفر گذاشت

 




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo
   خدا


دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد ورفت

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم

  




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

 گاه که خورشید بر آسمان وجودت تابناک شود

 

آن گاه که ابرهای تیره از قله های سترگ وجودت

رخت بربندند

 

آن گاه خود را خواهی یافت

 

آن گاه که شبنم شادی بر گو نه ات بغلتد

 

خود را خواهی یافت

 

خود را خواهی یافت

 

آن گاه که توفان باور ذره ذره وحودت را در بر گیرد

 

خود را خواهی یافت

 

آن گاه که در آیینه بنگری و هر آن چه را جز خود

توست در آن نبینی

 

و آن چه میبینی باور است و بس آن گاه خود را

خواهی یافت

 

همان گونه که ماه افق را باور دارد

 

همان گونه که خورشید درخشش را

 

و همان گونه که گل رایحه را

 

و همان گونه که زمستان آواز باران را باور دارد

 

آری خود را خواهی یافت

 

زودتر از آن که ستارگان در چشمان وجودت

بدرخشند

 

خود را خواهی یافت

 




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo
  


تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

پل الوار




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

متشکرم

 

 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی

 

 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش کردی

 

 

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرات دادی

 

 

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی

 

 

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی

 

 

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی

 

 

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی

 

 

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی

 

 

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی

 

 

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش

 من بودی

 

 

برای همه وقت هایی که گفتی دوستت دارم

 

 

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی

 

 

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و

 تو با من بودی

 

 

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی

 

 

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی

 

 

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و

 صدای قلبم را شنیدی

 

 

به خاطر همه این ها هیچ وقت فراموش نکن که:

لبخند من به تو یعنی "عاشقانه دوستت می دارم

 

 

آغوش من همیشه برای تو باز است

 

 

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم

همیشه پشتیبانت  هستم

 

 

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود

 

 

فقط کافی است چیزی از من بخواهی بلافاصله از

 آن تو خواهد شد

 

 

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم

 

 

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی

 

 

در دنیا تو از هر چیز برایم مهمتر هستی

 

 

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم

همین الان در فکر تو هستم

 

 

تو همیشه برایم شادی می آوری به خصوص

وقتی لبخند بر لب داری

 

 

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است

 

 

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن

 

 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم

 

 

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری

 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

خانم جواني در  سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود.. بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره  و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت  شيريني خريد... 

 

برای خواندن ادامه ی داستان بر روی ادامه ی مطلب  کلیک کنید

 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

 

در آثار پديد آمده در آثار تجسمي ايران ، بر خلاف اغلب آثار تصويري چين ( خاصه دوره سونگ) و ژاپن فضاي خالي ديده نميشود ، به عكس فضاي پرو پوشيده ، يكي از مشخصه‌هاي هنر ايراني است ، چه در كتيبه‌هاي تخت جمشيد كه سطوح سنگي به طورعمودي و افقي پر از تصوير خدايان ، آدميان وگياه وجانور است . چه در مينياتورهاي هوش ربايي كه از عصر تيموري تا صفويه ادامه داشته و انباشته از خط و رنگ و تصوير است و جايي خالي براي استراحت نگاه وجود ندارد . در گجبري‌هاي سلجوقي ازدحام خط در سايه روشنهاي فضاي خالي و پر ، فضاي منفي را نيز با كاركرد مثبت عرضه مي‌كند . قلمزني روي فلز آنقدر از اشيا و نقوش سرشار است كه گاه به صورت معما و طلسم حيراني ميافريند . همين شلوغي را در باغهاي قالي وگليم ميبينيم و در نقش منسوجاتي چون شال و ترمه . انگار طراح نقشها ترس از فضاي خالي يا عنادي با آن دارد كه اگر نقشهاي زيادي در خاطر ندارد تكرار نقشها را جايگزين تنوع انها ميكند . اين تكرار در گل وبوته‌هاي شال وزري همان قدر چشمگير است كه در كتيبه‌ها كاشي‌هاي عمارات زيبايي و جذابيت ميآفريند چه با تكرار خط نوشته و رقمهاي تزئيني چه با اسليمي‌هاي مجرد ، و نقوش جانوري و گياهي .

گمان مي‌برم هنرمند ايراني از عدم ، خلإ ، نبود و تهي بود ميترسد. او نيز چون هر فرد با بصيرتي ، به عالم فنا و فضاي خلأ ميانديشد ، آن را ميشناسد ، اما به جاي ستايش بازنگاري آن به عنوان امري موجود وزيبا ، درصدد نفي آن ، به‌اش حمله مي‌برد و انديشيدن بدان را به صورت رويارويي با خلأ و پوشاندن چهره و اندام امتداد مي‌دهد . بنابراين اين گمان ، خلأ نيز جزء مضامين وسوسه‌انگيز ذهن هنرمند ايراني هست با اين تفاوت كه آن را زير پوشش تصاوير ذهني خود ميگيرد و سلطه خود را بر خلأ آشكار مي‌كند با گرايش ضمير پنهان موجودي آفرينشگر كه از دلبستگي به عدم دور و به وجود خلاق نزديكتر است .

ما در قلب كوير جهاني هستيم ، كوير زميني و كوير معنوي برخاسته ازآن ، كوير تهي و خالي در فرد آفرينش كار به صورتي جبراني آرزوهاي عكس ان پديد مي‌آورد . آب را در افسانه‌اي ميترايي و در كسوت آناهيتا و آباداني را به شكل باغها ازپرديس آن جهاني گرفته تا باغهاي قالي و مينياتورها و بستان‌هاي تفرج غزلهامان.

شايد ما خود خواسته‌ايم نبودن‌ها را با بودن‌ها جبران كنيم ، تهي‌ها را پر و سرشار نمائيم . بسياري از باغهاي مشهور ايراني در حواشي كوير به مقابله با ان برهوت پديد آمده است .

در افسانه‌هاي عاميانه ، غالب باغهاي كه قهرمان قصه به جستجوي منظور ومحبوب خود ميرود بر تلسمي بنا نهاده شده است . وقتي كه پهلوان براي نجات معشوق طلسم ديوان را ميشكند باغ و عمارات وتمامي آن زيبايي صوري ناگهان باد هوا ميشود و پهلوان خود را در برهوتي بي‌آب و گياه مي‌يابد . شايد اين استعاره‌اي است كه باغهاي آرزويي بر بنياد هواهاي دل عاشق ما كه در واقعيت جايي نداشت . شكل مجازي گرفته بود . آيا هنر زيبايي آفرين كوشش نوميدانه انسان به قصد فراموشي مصائب موجود نيست ؟

روزنامه همدلي شماره 177

 




نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

- سلام

 - سلام علیکم بفرمایید

- آقای محترم شما "موش"(mouse) دارید؟

- موش؟

نخیر آقا !!!

- زیر موشی (mouse pad)چطور؟

 - نخیر زیرموشی دیگه چه صیغه ای است؟

- آوا 3 (MP3) چطور؟

 - متوجه نمی شم

 - به من نگویید که نمادیس آوا چهار (MPEG4) هم ندارید چون پشت ویترین تان دیدم

- بابا بی خیال چی داری می گی

 - فروشنده عزیز پس لطفا یک اهرمک بدهید برای بازی ایستگاه (Play station) پسرم

 - داری اعصابم را خرد میکنی ها

 - قیمت این "نماب" (LCD) چنده؟

- تودیگه از کدوم کره ای اومدی این چه زبونیه که استفاده می کنی مثه آدم بگو ال سی دی

 - ببین آقای محترم من از فرهگستان زبان فارسی آمده ام و و مایلم همین جا اعلام کنم شما خیلی بی استعداد هستید که این معادل ها را نمی فهمید. بروید گم شوید دیگر دوستتان ندارم.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

                      

سلام

شادوووووووووو هستم  تولد دوست عزیزم سمنووووووووو رو تبریک عرض میکنم امیدوارم یه سال عاقلتر شده باشی  تولد مجازی چه حالی میده بی خرج  هزار بار میگم تولد مبارک    اینم کادوم برو کنار نخوره تو چشت

 راستی امیدوارم خاطره ی این تولدت رو یادت نره هاااااااااا        آب هویج بستنی   من تو  سمووووور من که فراموش نمیکنم پوله اون بستنی رو  از تو حلقومت میکشمش بیرون

شوخی کردم سمنووووووووووووووووووو تو که میدونی من لارجججججججججججج دستو دلباز ........

قربونت . برات آرزوی موفقیت میکنم ........               تولدت مبارک

                    

اینم کیک

فقط خودتو خفه نکنی سمنووووووووو

            




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

 

 

 

زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانی ست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر می گردد

زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر می دارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودی ست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
.
.
.

                               

                                         سمنو فوت کن ۱ ۲

                                                 ۳ 

                                                 .

                                                 .

                            




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

Language

How to say "Happy Birthday"

زبان 

تبریک تولد 

Afrikaans

Veels geluk met jou verjaarsdag!

Albanian

Urime ditelindjen!

Alsatian

Gueter geburtsdaa!

Amharic

Melkam lidet!

Arabic

Eid milaad saeed! or Kul sana wa inta/i tayeb/a! (masculine/feminine)

Armenian

Taredartzet shnorhavor! or Tsenund shnorhavor!

Assyrian

Eida D'moladukh Hawee Brikha!

Austrian-Viennese

Ois guade winsch i dia zum Gbuadsdog!

Aymara (Bolivia)

Suma Urupnaya Cchuru Uromankja!

Azerbaijani

Ad gununuz mubarek! -- for people older than you
Ad gunun mubarek! -- for people younger than you

Basque

Zorionak!

Belauan-Micronesian

Ungil el cherellem!

Bengali (Bangladesh/India)

Shuvo Jonmodin!

Bicol (Philippines)

Maogmang Pagkamundag!

Bislama (Vanuatu)

Hapi betde! or Yumi selebretem de blong bon blong yu!

Brazil

Parabژns a vocگ!
Parabژns a vocگ,
nesta data querida muitas felicidades e muitos anos de vida.

Breton

Deiz-ha-bloaz laouen deoc'h!

Bulgarian

Chestit Rojden Den!

Cambodian

Som owie nek mein aryouk yrinyu!

Catalan

Per molts anys! or Bon aniversari! or Moltes Felicitats!

Chamorro

Biba Kumplianos!

Chinese-Cantonese

Sun Yat Fai Lok!

Chinese Fuzhou

San Ni Kuai Lo!

Chiness-Hakka

Sang Ngit Fai Lok!

Chinese-Mandarin

qu ni sheng er kuai le

Chinese-Shanghaiese

San ruit kua lok!

Chinese-Tiociu

Se Jit khuai lak!

Chronia Polla

NA ZHSHS

Croatian

Sretan Rodendan!

Czech

Vsechno nejlepsi k Tvym narozeninam!!

Danish

Tillykke med fodselsdagen!

Dutch-Antwerps

Ne gelukkege verjoardach!

Dutch-Bilzers

Ne geleukkege verjoardoag!

Dutch-Drents

Fellisiteert!

Dutch-Flemish

Gelukkige verjaardag! or Prettige verjaardag!

Dutch-Frisian

Fan herte lokwinske!

Dutch-Limburgs

Proficiat! or Perfisia!

Dutch-Spouwers

Ne geleukkege verjeurdoag!

Dutch-Twents

Gefeliciteard met oen'n verjoardag!

Dutch

Hartelijk gefeliciteerd! or Van harte gefeliciteerd met je verjaardag!

English

Happy Birthday!

Esperanto

Felichan Naskightagon!

Estonian

Palju onne sunnipaevaks!

Euskera

Zorionak zure urtebetetze egunean!

Faroes ( Faroe island )

Tillukku vid fodingardegnum!

Farsi

Tavalodet Mobarak!

Finnish

Hyvaa syntymapaivaa!

French (Canada)

Bonne Fete!

French

Joyeux Anniversaire!

Frisian

Lokkiche jierdei!

Gaelic (Irish)

L‡ breithe mhaith agat!

Gaelic (Scottish)

Co` latha breith sona dhuibh!

Galician (Spain)

Ledicia no teu cumpreanos!

Georgian

Gilotcav dabadebis dges!

German-Badisch

Allis Guedi zu dim Fescht!

German-Bavarian

Ois Guade zu Deim Geburdstog!

German-Berlinisch

Allet Jute ooch zum Jeburtstach! or Ick wuensch da allet Jute zum Jeburtstach!

German-Bernese

Es Muentschi zum Geburri!

German-Camelottisch

Ewllews Gewtew zewm Gewbewrtstewg. Mew!

German-Frankonian

Allmecht! Iich wuensch Dir aan guuadn Gebuardsdooch!

German-Lichtenstein

Haerzliche Glueckwuensche zum Geburtstag!

German-Moselfraenkisch

Haezzlische Glickwunsch zem Gebordsdach!

German-Plattdeutsch

Ick wuensch Di allns Gode ton Geburtsdach!

German-Rhoihessisch

Ich gratelier Dir aach zum Geburtstag!

German-Ruhr

Allet Gute zum Gebuatstach!

German-Saarlaendisch

Alles Gudde for dei Gebordsdaach!

German-Saechsisch

Herzlischen Gliggwunsch zum Geburdsdaach!

German-Schwaebisch

Aelles Guade zom Gebordzdag!

German-Wienerisch

Ois Guade zum Geburdsdog!

German

Alles Gute zum Geburtstag!

Greek

Eytyxismena Genethlia! or Chronia Pola!

Greenlandic

Inuuinni pilluarit!

Gronings (Netherlands)

Fielsteerd mit joen verjoardag!

Gujarati (India)

Janma Divas Mubarak!

Gujrati (Pakistan)

Saal Mubarak!

Guarani (Paraguay Indian)]

Vy-Apave Nde Arambotyre!

Hawaiian

Hau`oli la hanau!

Hebrew

Yom Huledet Same'ach!

Hiligaynon (Philippines)

Masadya gid nga adlaw sa imo pagkatawo!

Hindi (India)

Janam Din ki badhai! or Janam Din ki shubkamnaayein!

Hungarian

Boldog szuletesnapot! or Isten eltessen!

Icelandic

Til hamingju med afmaelisdaginn!

Indonesian

Selamat Ulang Tahun!

Irish-gaelic

La-breithe mhaith agat! or Co` latha breith sona dhut! Or Breithla Shona Dhuit!

Italian

Buon Compleanno!

Italian (Piedmont)

Bun Cumpleani!

Italian (Romagna)

At faz tent avguri ad bon cumplean!

Japanese

Otanjou-bi Omedetou Gozaimasu!

Javaans-Indonesia

Slamet Ulang Taunmoe!

Jerriais

Bouon Anniversaithe!

Kannada (India)

Huttida Habba Subashayagalu!

Kapangpangan (Philippines)

Mayap a Kebaitan

Kashmiri (India)

Voharvod Mubarak Chuy!

Kazakh (Kazakstan)

Tughan kuninmen!

Klingon

Quchjaj qoSlIj!

Korean

Saeng il chuk ha ham ni da!

Kurdish

Rojbun a te piroz be!

Kyrgyz

Tulgan kunum menen!

Latin

Fortuna dies natalis!

Latvian

Daudz laimes dzimsanas diena!

Lithuanian

Sveikinu su gimtadieniu! or Geriausi linkejimaigimtadienio progal

Luganda

Nkwagaliza amazalibwa go amalungi!

Luxembourgeois

Vill Gleck fir daei Geburtsdaag!

Macedonian

Sreken roden den!

Malayalam (India)

Pirannal Aasamsakal! or Janmadinasamsakal!

Malaysian

Selamat Hari Jadi!

Maltese

Nifrahlek ghal gheluq sninek!

Maori

Kia huritau ki a koe!

Marathi (India)

Wadhdiwasachya Shubhechha!

Mauritian Kreol

mo swet u en bonlaniverser!

Mbula (Umboi Island, Papua New Guinea)

Leleng ambai pa mbeng ku taipet i!

Mongolian

Torson odriin mend hurgee!

Navajo

bil hoozho bi'dizhchi-neeji' 'aneilkaah!

Niederdeutsch (North Germany)

Ick gratuleer di scheun!

Nepali

Janma dhin ko Subha kamana!

Norwegian

Gratulerer med dagen!

Oriya (India)

Janmadina Abhinandan!

Papiamento (lower Dutch Antilles)

Masha Pabien I hopi aña mas!

Pashto (Afganistan)

Padayish rawaz day unbaraksha!

Persian

Tavalodet Mobarak!

Pinoy (Philippines)

Maligayang kaarawan sa iyo!

Polish

Wszystkiego Najlepszego! or Wszystkiego najlepszego zokazji urodzin!
wszystkiego najlepszego z okazji urodzin

Portuguese (Brazil)

Parabens pelo seu aniversario! or Parabenspara voce! or Parabens e muitas felicidades!

Portuguese

Feliz Aniversario! or Parabens!

Punjabi (India)

Janam din diyan wadhayian!

Rajasthani (India)

Janam ghaanth ri badhai, khoob jeeyo!

Romanian

La Multi Ani!

Rosarino Basico (Argentina)

Feneligiz Cunumplegeanagonos!

Russian

S dniom razhdjenia! or Pazdravliayu s dniom razhdjenia!

Sami/Lappish

Lihkos Riegadanbeaivvis!

Samoan

Manuia lou aso fanau!

Sanskrit (India)

Ravihi janmadinam aacharati!

Sardinian (Italy)

Achent'annos! Achent'annos!

Schwyzerduetsch (Swiss German)

Vill Glück zum Geburri!

Serbian

Srecan Rodjendan!

Slovak

Vsetko najlepsie k narodeninam!

Slovene

Vse najboljse za rojstni dan!

Sotho

Masego motsatsing la psalo!

Spanish

Feliz Cumplea–os!

Sri Lankan

Suba Upan dinayak vewa!

Sundanese

Wilujeng Tepang Taun!

Surinamese

Mi fresteri ju!

Swahili

Hongera! or Heri ya Siku kuu!

Swedish

Grattis pŒ fڑdelsedagen

Syriac

Tahnyotho or brigo!

Tagalog (Philippines)

Maligayang Bati Sa Iyong Kaarawan!

Taiwanese

San leaz quiet lo!

Tamil (India)

Piranda naal vaazhthukkal!

Telugu (India)

Janmadina subha kankshalu!

Telugu

Puttina Roju Shubakanksalu!

Thai

Suk San Wan Keut!

Tibetan

Droonkher Tashi Delek!

Tulu(Karnataka - India)

Putudina dina saukhya!

Turkish

Dogum gunun kutlu olsun!

Ukrainian

Mnohiya lita! or Z dnem narodjennia!

Urdu (India)

Janam Din Mubarak

Urdu (Pakistan)

Saalgirah Mubarak!

Vietnamese

Chuc Mung Sinh Nhat!

Visayan (Philippines)

Malipayong adlaw nga natawhan!

Welsh

Penblwydd Hapus i Chi!

Xhosa (South Afican)

Imini emandi kuwe!

Yiddish

A Freilekhn Gebortstog!

Yoruba (Nigeria)

Eku Ojobi!

Zulu (South Afican)

Ilanga elimndandi kuwe!

 
 
from: shadooooooo
 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

 

 

بنام خدا كه عشق است و بنام هر انسان كه از عشق خداست.


عشق ازلي است، بنابراين، ابدي نيز هست. پرنده‌ي عاشق مي‌ميرد، اما پرواز عشق براي هميشه در خاطره‌ي هستي مي‌ماند. عشق درام جاودانه‌ي زندگي است: هر لحظه به شكلي در مي‌آيد، دل مي‌برد، نهان مي‌شود، هر دم به لباسي بر مي‌آيد، گاه پير و گاه جوان مي‌شود، گاه نوح مي‌شود و جهاني به دعايي غرق مي‌كند و خود به كشتي مي‌رود، گاه خليل مي‌شود و به دل آتش مي‌رود و آتش را گلستان مي‌كند، گاه موسي مي‌شود و جامه شباني مي‌پوشد، گاه چوب مي‌شود، مار مي‌شود، گاه عيسي مي‌شود و بر بام آسمان مي‌رود، بالجمله هم اوست كه مي‌آيد و مي‌رود، هم او بود كه مي‌گفت: " اناالحق". منصور نبود آن كه بر دار بر آمد. نادان گمان كرد منصور است كه مي‌گويد:" اناالحق ". نادان گمان كرد منصور است كه تا بلنداي دار عروج مي‌كند و از آن جا دوباره طلوع مي‌كند. نادان، همواره زنداني گمان خويش است و عشق را در جلوه‌هاي گوناگونش نمي‌بيند و نمي‌شناسد.    

 

عشق در ستاره چشمك مي‌زند، در گل مي‌خندد و با خنده‌ي خويش مي‌شكفد، عشق در زن و مرد مي‌جوشد و در حنجره‌ي پرندگان مي‌خواند. آنها كه عشق را مي‌شناسند، او را حتي در جامه سنگ‌ها و صخره‌ها نيز به جاي مي‌آورند.


آنچه ما نيروي جاذبه مي‌ناميم، چيزي نيست، مگر تظاهر و جلوه‌گري عشق. عشق است كه اشياء را به سوي يكديگر و به سمت يك مركز ناشناخته مي‌كشاند. عشق است آن نيرويي كه هستي را كنار هم نگه مي‌دارد. عشق است كه نظام هم آهنگ كيهاني را رهبري مي‌كند، نه آشوب و هاويه.


در عشق محو شو. خود را برانداز و همه او شو. نهايت كار " همه او شدن " است.


 

نه عاشق باش ، نه معشوق ، عشق باش .


 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

 

               

عشق يعني با تو خواندن از جنون

عشق يعني سوختنها از درون،


عشق يعني سوختن تا ساختن ،

عشق يعني عقل و دين را باختن ،

عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،

عشق يعني گم شدن در باغ دل ،

عشق يعني تو ملامت کن مرا،

عشق يعني مي ستايم من تو را ،

عشق يعني در پي تو در به در ،

عشق يعني يک بيابان درد سر،

عشق يعني با تو آغاز سفر ،

عشق يعني قلبي آماج خطر،

عشق يعني تو بران از خود مرا ،

عشق يعني باز مي خوانم تو را ،

عشق يعني بگذري از آبرو ،

عشق يعني کلبه هاي آرزو،

عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

عشق يعني دل سپردن تا ابد ،

عشق يعني سروهاي سر بلند ،

عشق يعني خارها هم گل کنند،

عشق يعني تو بسوزاني مرا ،

عشق يعني سايه بانم من تو را ،

عشق يعني بشکني قلب مرا ،

عشق يعني مي پرستم من تو را،

عشق يعني آن نخستين حرفها ،

عشق يعني در ميان برفها،

عشق يعني ياد آن روز نخست ،

عشق يعني هر چه در آن ياد توست،

عشق يعني تک درختي در کوير ،

عشق يعني عاشقاني سر به زير،

عشق يعني بگذري از هفت خان ،

عشق يعني آرش و تير و کمان ....




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo
  


 

        

  

عشق يعنی پرگشودن

                 عشق يعنی سرفرودن

                                 عشق يعنی محرم راز

                                                  دل در آن حاصل نمودن

عشق يعنی راز هستی

                   عاشقی را سربريدن

                                     عشق يعنی بوی يک گل

                                                   در چمنزاری خزيدن   

عشق يعنی آن جدايی

                 رفتن و هرگز نديدن

                                  عشق يعنی ساز پنهان

                                                  گريه عاشق رو شنيدن




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

روباه گفت_ :سلام.

شهريار كوچولو برگشت اما كسي رو نديد .با وجود اين با ادب تمام گفت :_سلام .

صدا گفت:_ من اينجام زير درخت سيب ....

شهريار كوچولو گفت :_كي هستي تو؟ عجب خوشگلي !

روباه گفت :_يك روباهم من . شهريار كوچولو گفت :_بيا با من بازي كن نميداني جقدر دلم گرفته ......

روباه گفت :_نميتوانم بات بازي كنم .هنوز اهليم نكرده اند آخر .

شهريار كوچولو آهي كشيد و گفت :_معذرت ميخواهم.

 امافكري كرد وگفت :_اهلي كردن يعني چه؟

روباه گفت تواهل اينجا نيستي.پي چي ميگردي؟

شهريار كوچولو گفت:_ پي آدمها ميگردم.نگفتي اهلي كردن يعني چه؟

روباه گفت آدمها تفنگ دارند وشكار ميكنند .اينش اسباب دلخوريست !اما مرغ وماكيان هم پرورش ميدهند و خيرشان فقط همين است .تو پي مرغ ميگردي؟

شهريار كوچولو گفت:_ نه،پي دوست ميگردم.

اهلي كردن يعني چي؟ روباه گفت :_چيزيست كه پاك فراموش شده.

معنيش ايجاد علاقه كردن است.

_ايجاد علاقه كردن ؟

 روباه گفت معلوم است.تو الان واسه من يك پسر بچه اي مثل صد هزار پسر بچه ي ديگر. نه من احتياجي به تو دارم ونه تو احتياجي به من .من هم براي تو يك روباه هم مثل صد هزار روباه ديگر .اما اكر منو اهلي كردي هردوتامان به هم احتياج پيدا ميكنيم.تو براي من ميان همه ي عالم موجود يگانه يي ميشوي من براي تو.

شهريار كوچولو گفت :_كم كم دارد دستگيرم ميشود .يك گلي هست كه گمانم مرا اهلي كرده باشد. روباه گفت:_ بعيد نيست. رواين كره ي زمين هزار جور چيز ميشود ديد .

شهريار كوچولو گفت:_اوه نه! ان رو كره ي زمين نيست .

 روباه كه انگار حسابي حيرت كرده بود گفت:_رو يك ستاره ي ديگر است ؟

 _آره.

 _تو آن سياره شكارچي هم هست ؟

_نه.

_محشر است !

 مرغ وماكيان چطور ؟

_نه.

 روباه آه كشان گفت :_هميشه خدا يك پاي بساط لنگ است !

اما پي حرفش را گرفت وگفت: _ زندگي يكنواختي دارم . من مرغ‌ها را شكار مي‌كنم آدم‌ها مرا. همه‌ي مرغ‌ها عين همند همه آدم‌ها هم عين همند . اين وضع يك خورده خلقم را تنگ مي‌كند . اما اگر تو مرا اهلي كني اما اگر تو منو اهلي كني انگار كه زندگيم را چراغاني كرده باشي . آن وقت صداي پايي را مي‌شناسم كه با هر صداي پاي ديگري فرق مي‌كند : صداي پاي ديگران مرا وادار مي‌كند تو هفت تا سوراخ قايم بشوم اما صداي پاي تو مثل نغمه‌يي مرا از لانه مي‌كشد بيرون . تازه، نگاه كن آن‌جا آن گندم‌زار را مي‌بيني ؟ براي من كه نان نمي‌خورم گندم چيز بي‌فايده‌يي است . پس گندم‌زار هم مرا به ياد چيزي نمي‌اندازد . اسباب تاسف است . اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتي اهليم كردي محشر مي‌شود ! گندم كه طلايي رنگ است مرا به ياد تو مي‌اندازد و صداي باد را هم كه تو گندم زار مي‌پيچد دوست خواهم داشت.... .........خاموش شد ومدت درازي شهريار كوچولو را نگاه كرد

.ان وقت گفت :_اكر دلت ميخواهد منو اهلي كن !

شهريار كوچولو جواب داد :_ دلم كه خيلي مي‌خواهد ، اما وقت چنداني ندارم . بايد بروم دوستاني پيدا كنم واز كُلي چيزها سر درآرم.

روباه گفت:_ آدم فقط از چيزهايي كه اهلي مي‌كند مي‌تواند سر درآورد .

 آدم‌ها ديگر براي براي سر درآوردن از چيزها وقت ندارند . همه چيز را همين جور حاضر و آماده از دكان‌ها مي‌خرند . اما چون دكاني نيست كه دوست معامله كند آدم‌ها مانده‌اند بي‌دوست ... تو اگه دوست مي‌خواهي خب منو اهلي كن !

شهريار كوچولو گفت راهش چيست ؟

روباه جواب داد :_بايد خيلي خيلي صبور باشي ،اولش يك خورده دورتر از من ميگيري اين جوري ميان علفها مينشيني .من زير چشمي نگاهت ميكنم وتو لام تا كام هيچي نميگويي ،چون سرچشمه ي همه ي سوءتفاهم ها زير سر زبان است .عوضش ميتواني هر روز يك خورده نزديكتر بنشيني. فرداي ان روز ذوباره شهريار كوچولو امد پيش روباه .

 روباه گفت:_ كاش سر همان ساعت ديروز امده بودي . اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بيايي من از ساعت سه تو دلم قند اب مي‌شود و هر چه ساعت جلوتر برود بيش‌تر احساس شادي و خوشبختي مي‌كنم .ساعت چهار كه شد دلم بنا مي‌كند شور زدن و نگران شدن . آن وقت است كه قدر خوشبختي را مي‌فهمم ! اما اگر تو وقت و بي‌وقت بيايي من از كجا بدانم چه ساغتي دلم را براي ديدارت آماده كنم ؟..هر چيزي براي خودش رسم ورسومي دارد .

شهريار كوچولو گفت:_ رسم و رسوم يعني چه؟

روباه گفت :_اين از ان چيزهايي است كه پاك از خاطره‌ها رفته .اين همان چيزي است كه باعث مي شود فلان روز با باقي روزها و فلان ساعت با باقي ساعت‌ها فرق كند . مثلا شكارچي‌هاي ما ميان خودشان رسمي دارند وان اين است كه پنجشنبه‌ها را با دخترهاي ده مي‌روند رقص . پس پنجشنبه‌ها بره كشان من است : براي خودم گردش كنان مي‌روم تا دم موستان . حالا اگر شكارچي‌ها وقت و بي‌وقت مي‌رفتند رقص همه‌ي روزها شبيه هم مي‌شد و من بيچاره ديگر فرصت و فراغتي نداشتم .

 به اين ترتيب شهريار كوچولو روباه را اهلي كرد . لحظه جدايي كه نزديك شد

 روباه گفت:_ اخ! نميتوانم جلوي اشكم را بگيرم .

شهريار كوچولو گفت :_تقصير خودت است ، من كه بدت را نمي‌خواستم ،خودت خواستي اهليت كنم. روباه گفت:_ همين طور است .

شهريار كوچولو گفت:_ آخه اشكت دارد سرازير مي‌شود !

روباه گفت همين طور است .

_پس اين ماجرا فايده‌‌‌يي به حال تو نداشته.

 _ روباه گفت :_ چرا ، براي خاطر رنگ گندم .

بعد گفت: _برو يكبار ديگر گل‌ها را ببين تا بفهمي كه گل تو تو عالم تك است برگشتنا با هم وداع مي‌كنيم و من به عنوان هديه رازي‌را به‌ات مي‌گويم .

 شهريار كوچولو بار ديگر به تماشاي گل‌ها رفت و به ان‌ها گفت :_ شما سر سوزني به گل من نمي‌مانيد و هنوز هيچي نيستيد . نه كسي شما را اهلي كرده و نه شما كسي را . درست همان جوري هستيد كه روباه من بود : روباهي بود مثل صد هزار روباه ديگر . او را دوست خودم كردم حالا تو عالم تك است . گل‌ها حسابي از رو رفتند.

شهريار كوچولو دوباره درامد كه :_ خوشگليد اما خالي هستيد . براي‌تان نمي‌شود مرد ، گفت وگو ندارد كه گل مرا هم فلان رهگذر گلي مي‌بيند مثل شما . اما او به تنهايي از همه شما سر است چون فقط اوست كه ابش داده ام ، چون فقط اوست كه زير حبابش گذاشته‌ام ، چون فقط اوست كه با با تجيربرايش حفاظ درست كرده‌ام ، چون فقط اوست كه حشراتش را كشته‌ام (جز دو سه‌تايي كه مي‌بايست پروانه بشوند )، چون فقط اوست كه پاي گِلِه‌گزاري‌ها يا خودنمايي‌ها و حتا گاهي پي بغ كردن و هيچي نگفتن‌هاش نشسته‌ام ، چون كه او گلِ من است .

و برگشت پيش روباه. گفت:_خدا نگهدار !

 روباه گفت :_خدانگهدار !....

 واما رازي كه گفتم خيلي ساده است.جز با چشم دل هيچي را چنان كه بايد نميشود ديد. نهاد وگوهر را چشم سر نمي‌بيند.

 _ارزش گل تو به قدر عمريست كه به پايش صرف كرده اي .

شهريار كوچولو براي آنكه يادش بماند تكرار كرد:_.... به قدر عمري است كه به پايش صرف كرده ام . روباه گفت:

_ادمها اين حقيقت را فراموش كرده اند اما تو نبايد فراموشش كني .تو تا زنده اي نسبت به اني كه اهلي كرده اي مسئولي. تو مسئول گلتي.... شهريار كوچولو براي آنكه يادش بماند تكرار كرد:_من مسئول گلمم.                                                 گزيدهايي ازشازده كوچولواثر فناناپذير آنتوان دوسن تگزوپري




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوي و اگر عاشق هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد

و اگر اينگونه نيست ، تنهاي‌ات كوتاه باشد و پس از تنهاي‌ات ، نفرت از كسي نيابي

 آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ، اما اگر پيش آمد ، بداني كه چگونه به دور از ناميدي زندگي كني

. برايت همچنان برايت آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپيدار برخي نادوست ، برخي دوستدار كه دست كم يكي در ميانشان ، بي‌ترديد مورد اعتمادت باشد . و چون زندگي بدين گونه است

برايت آرزومندم كه دشمن داشته باشي نه كم و نه زياد ، درست به اندازه تا گاهي باورهايت را مورد پرستش قرار دهد كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد تا كه زياده به خودت غره نشوي

 و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي تا در لحضات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن كافي باشد تا تورا سر پا نگه دارد

همچنين ، برايت آرزومندم صبور باشي نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي‌كنند چون اين كار ساده است بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي‌كنند و با كاربرد دو دست صبوريت براي ديگران نمونه شوي

 و اميدوارم اگر جوان هستي خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي و اگر رسيده‌اي ، به جوان نمايي اصرار نورزي و اگر پيري ، تسليم ناميدي نشوي چرا كه هر سني ، خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند

 اميدوارم كه دانه‌اي هم بر خاك بفشاني هرچند خرد بوده باشي و با روييدنش همراه باشي تا در يابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد به علاوه آرزومندم پول داشته باشي زيرا در عمل به آن نيازمندي و براي اينكه سالي يك بار پولت را در مقابلت دلت بگذاري و بگويي اين مال من است فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است و هيچ گاه بنده پول و ثروت خود نشوي




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

                     

می دونی؟

يه اتاق باشه گرم گرم....روشن روشن....

تو باشي و من باشم...كف اتاق سنگ باشه....سنگ سفيد...

تو منو بغلم كني كه نترسم...كه سردم نشه...كه نلرزم....

اينجوريكه تو تكيه دادي به ديوار...پاهاتم دراز كردي...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم....

با پاهات منو گرفتي...دوتا دستتم دورم حلقه كردي...

بهت ميگم چشاتو مي بندي؟....مي گي اره...

بعد چشاتو مي بندي....بهت ميگم... قصه مي گي برام...تو گوشم؟

مي گي اره...بعد شروع مي كني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن ..

يه عالمه قصه ي طولاني وبلند ....

مي دوني؟...

مي خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...يه حركت سريع...يه ضربه ي عميق...بلدي كه؟

ولي تو كه نمي دوني مي خوام رگمو بزنم....

تو چشاتو بستي....نمي دوني....من تيغ رو از جيبم در ميارم...

نمي بيني كه سريع مي برم...

خون فواره ميزنه...رو سنگاي سفيد...

نمي بيني كه دستم مي سوزه...لبم رو گاز مي گيرم كه نگم اااااخ...

كه چشاتو باز نكني و ببيني منو...و تو داري قصه مي گي....

دستمو ميزارم رو زانوم...خون مياد از دستم مي ريزه رو زانوم...

و از زانوم ميريزه رو سنگا...قشنگه مسير حركتش...حيف كه چشات بسته ست و نمي توني ببيني...تو بغلم كردي...

مي بيني كه سرد شدم...محكم تر بغلم مي كني كه گرم شم...

مي بيني نا منظم نفس مي كشم....مي گي....ااااخي ....دوباره نفسش گرفت.....

مي بيني ديگه نفس نمي كشم................

چشاتو باز مي كني....مي بيني من مردم....

مي دوني؟

من مي ترسيدم خودمو بكشم...از سرد شدن...از خون ديدن...از تنهايي مردن.....

وقتي بغلم كردي ....ديگه نترسيدم....

مردن خوب بود......اروم اروم...........................

گريه نكن ديگه....

من كه ديگه نيستم چشاتو بوس كنم و بگم خوشگل شدياااااااااااااا...

بعدش تو همون جوري ميون گريه هات بخندي...

گريه نكن ديگه....خب؟

مي شكنه دلم...........دل روح نازكه....

نشكونش ...........

.خب؟؟؟

                   




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo

 

                               

                                                  

                        

کارماشاید نیت گل سرخ...

 

کارما شاید این باشد که در راز

 

گل سرخ شناورباشیم




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 توسط shadoo va samanoo
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin