
می توان در کوچه های زندگی
پاسخ لبخند را با ياس داد
می توان جای غروب عشق را
به طلوع ساده احساس داد
می توان در خلوت شبهای راز
فکر رسم آبی پرواز بود
می توان تا فرصت ادراک هست
با خلوص ياس ها هم راز بود
می توان در آرزوی کودکی
با حضور يک عروسک سهم داشت
می توان گاهی به رسم ياد بود
در دلی يک شاخه نيلوفر گذاشت
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد ورفت
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم

گاه که خورشید بر آسمان وجودت تابناک شود
آن گاه که ابرهای تیره از قله های سترگ وجودت
رخت بربندند
آن گاه خود را خواهی یافت
آن گاه که شبنم شادی بر گو نه ات بغلتد
خود را خواهی یافت
خود را خواهی یافت
آن گاه که توفان باور ذره ذره وحودت را در بر گیرد
خود را خواهی یافت
آن گاه که در آیینه بنگری و هر آن چه را جز خود
توست در آن نبینی
و آن چه میبینی باور است و بس آن گاه خود را
خواهی یافت
همان گونه که ماه افق را باور دارد
همان گونه که خورشید درخشش را
و همان گونه که گل رایحه را
و همان گونه که زمستان آواز باران را باور دارد
آری خود را خواهی یافت
زودتر از آن که ستارگان در چشمان وجودت
بدرخشند
خود را خواهی یافت


تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
پل الوار


متشکرم
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش کردی
برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرات دادی
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش
من بودی
برای همه وقت هایی که گفتی دوستت دارم
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و
تو با من بودی
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و
صدای قلبم را شنیدی
به خاطر همه این ها هیچ وقت فراموش نکن که:
لبخند من به تو یعنی "عاشقانه دوستت می دارم
آغوش من همیشه برای تو باز است
همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم
همیشه پشتیبانت هستم
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود
فقط کافی است چیزی از من بخواهی بلافاصله از
آن تو خواهد شد
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی
در دنیا تو از هر چیز برایم مهمتر هستی
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم
همین الان در فکر تو هستم
تو همیشه برایم شادی می آوری به خصوص
وقتی لبخند بر لب داری
من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است
هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن
من هنوز در چشمانت گم شده هستم
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری

خانم جواني در سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود.. بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت شيريني خريد...
برای خواندن ادامه ی داستان بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
در آثار پديد آمده در آثار تجسمي ايران ، بر خلاف اغلب آثار تصويري چين ( خاصه دوره سونگ) و ژاپن فضاي خالي ديده نميشود ، به عكس فضاي پرو پوشيده ، يكي از مشخصههاي هنر ايراني است ، چه در كتيبههاي تخت جمشيد كه سطوح سنگي به طورعمودي و افقي پر از تصوير خدايان ، آدميان وگياه وجانور است . چه در مينياتورهاي هوش ربايي كه از عصر تيموري تا صفويه ادامه داشته و انباشته از خط و رنگ و تصوير است و جايي خالي براي استراحت نگاه وجود ندارد . در گجبريهاي سلجوقي ازدحام خط در سايه روشنهاي فضاي خالي و پر ، فضاي منفي را نيز با كاركرد مثبت عرضه ميكند . قلمزني روي فلز آنقدر از اشيا و نقوش سرشار است كه گاه به صورت معما و طلسم حيراني ميافريند . همين شلوغي را در باغهاي قالي وگليم ميبينيم و در نقش منسوجاتي چون شال و ترمه . انگار طراح نقشها ترس از فضاي خالي يا عنادي با آن دارد كه اگر نقشهاي زيادي در خاطر ندارد تكرار نقشها را جايگزين تنوع انها ميكند . اين تكرار در گل وبوتههاي شال وزري همان قدر چشمگير است كه در كتيبهها كاشيهاي عمارات زيبايي و جذابيت ميآفريند چه با تكرار خط نوشته و رقمهاي تزئيني چه با اسليميهاي مجرد ، و نقوش جانوري و گياهي .
گمان ميبرم هنرمند ايراني از عدم ، خلإ ، نبود و تهي بود ميترسد. او نيز چون هر فرد با بصيرتي ، به عالم فنا و فضاي خلأ ميانديشد ، آن را ميشناسد ، اما به جاي ستايش بازنگاري آن به عنوان امري موجود وزيبا ، درصدد نفي آن ، بهاش حمله ميبرد و انديشيدن بدان را به صورت رويارويي با خلأ و پوشاندن چهره و اندام امتداد ميدهد . بنابراين اين گمان ، خلأ نيز جزء مضامين وسوسهانگيز ذهن هنرمند ايراني هست با اين تفاوت كه آن را زير پوشش تصاوير ذهني خود ميگيرد و سلطه خود را بر خلأ آشكار ميكند با گرايش ضمير پنهان موجودي آفرينشگر كه از دلبستگي به عدم دور و به وجود خلاق نزديكتر است .
ما در قلب كوير جهاني هستيم ، كوير زميني و كوير معنوي برخاسته ازآن ، كوير تهي و خالي در فرد آفرينش كار به صورتي جبراني آرزوهاي عكس ان پديد ميآورد . آب را در افسانهاي ميترايي و در كسوت آناهيتا و آباداني را به شكل باغها ازپرديس آن جهاني گرفته تا باغهاي قالي و مينياتورها و بستانهاي تفرج غزلهامان.
شايد ما خود خواستهايم نبودنها را با بودنها جبران كنيم ، تهيها را پر و سرشار نمائيم . بسياري از باغهاي مشهور ايراني در حواشي كوير به مقابله با ان برهوت پديد آمده است .
در افسانههاي عاميانه ، غالب باغهاي كه قهرمان قصه به جستجوي منظور ومحبوب خود ميرود بر تلسمي بنا نهاده شده است . وقتي كه پهلوان براي نجات معشوق طلسم ديوان را ميشكند باغ و عمارات وتمامي آن زيبايي صوري ناگهان باد هوا ميشود و پهلوان خود را در برهوتي بيآب و گياه مييابد . شايد اين استعارهاي است كه باغهاي آرزويي بر بنياد هواهاي دل عاشق ما كه در واقعيت جايي نداشت . شكل مجازي گرفته بود . آيا هنر زيبايي آفرين كوشش نوميدانه انسان به قصد فراموشي مصائب موجود نيست ؟
روزنامه همدلي شماره 177
- سلام
- سلام علیکم بفرمایید
- آقای محترم شما "موش"(mouse) دارید؟
- موش؟
نخیر آقا !!!
- زیر موشی (mouse pad)چطور؟
- نخیر زیرموشی دیگه چه صیغه ای است؟
- آوا 3 (MP3) چطور؟
- متوجه نمی شم
- به من نگویید که نمادیس آوا چهار (MPEG4) هم ندارید چون پشت ویترین تان دیدم
- بابا بی خیال چی داری می گی
- فروشنده عزیز پس لطفا یک اهرمک بدهید برای بازی ایستگاه (Play station) پسرم
- داری اعصابم را خرد میکنی ها
- قیمت این "نماب" (LCD) چنده؟
- تودیگه از کدوم کره ای اومدی این چه زبونیه که استفاده می کنی مثه آدم بگو ال سی دی
- ببین آقای محترم من از فرهگستان زبان فارسی آمده ام و و مایلم همین جا اعلام کنم شما خیلی بی استعداد هستید که این معادل ها را نمی فهمید. بروید گم شوید دیگر دوستتان ندارم.
سلام
شادوووووووووو هستم
تولد دوست عزیزم سمنووووووووو
رو تبریک عرض میکنم امیدوارم یه سال عاقلتر شده باشی
تولد مجازی چه حالی میده بی خرج ![]()
هزار بار میگم تولد مبارک
اینم کادوم برو کنار نخوره تو چشت![]()
![]()
راستی امیدوارم خاطره ی این تولدت رو یادت نره هاااااااااا آب هویج بستنی
من
تو
سمووووور
من که فراموش نمیکنم پوله اون بستنی رو ![]()
از تو حلقومت میکشمش بیرون ![]()
شوخی کردم سمنووووووووووووووووووو تو که میدونی من لارجججججججججججج دستو دلباز ![]()
........
قربونت . برات آرزوی موفقیت میکنم ![]()
![]()
![]()
![]()
........ ![]()
تولدت مبارک![]()
![]()

اینم کیک
فقط خودتو خفه نکنی سمنووووووووو


|
Language |
How to say "Happy Birthday" |
|
زبان |
تبریک تولد |
|
Afrikaans |
Veels geluk met jou verjaarsdag! |
|
Albanian |
Urime ditelindjen! |
|
Alsatian |
Gueter geburtsdaa! |
|
Amharic |
Melkam lidet! |
|
Arabic |
Eid milaad saeed! or Kul |
|
Armenian |
Taredartzet shnorhavor! or Tsenund shnorhavor! |
|
Assyrian |
Eida D'moladukh Hawee Brikha! |
|
Austrian-Viennese |
Ois guade winsch i dia zum Gbuadsdog! |
|
Aymara ( |
Suma Urupnaya Cchuru Uromankja! |
|
Azerbaijani |
Ad gununuz mubarek! -- for people older than you |
|
Basque |
Zorionak! |
|
Belauan-Micronesian |
Ungil el cherellem! |
|
Bengali (Bangladesh/India) |
Shuvo Jonmodin! |
|
Bicol ( |
Maogmang Pagkamundag! |
|
Bislama ( |
Hapi betde! or Yumi selebretem de blong bon blong yu! |
|
|
Parabژns a vocگ! |
|
Breton |
Deiz-ha-bloaz laouen deoc'h! |
|
Bulgarian |
Chestit Rojden Den! |
|
Cambodian |
Som owie nek mein aryouk yrinyu! |
|
Catalan |
Per molts anys! or Bon aniversari! or Moltes Felicitats! |
|
Chamorro |
Biba Kumplianos! |
|
Chinese-Cantonese |
Sun Yat Fai Lok! |
|
Chinese |
San Ni Kuai Lo! |
|
Chiness-Hakka |
Sang Ngit Fai Lok! |
|
Chinese-Mandarin |
qu ni sheng er kuai le |
|
Chinese-Shanghaiese |
San ruit kua lok! |
|
Chinese-Tiociu |
Se Jit khuai lak! |
|
Chronia Polla |
NA ZHSHS |
|
Croatian |
Sretan Rodendan! |
|
Czech |
Vsechno nejlepsi k Tvym narozeninam!! |
|
Danish |
Tillykke med fodselsdagen! |
|
Dutch-Antwerps |
Ne gelukkege verjoardach! |
|
Dutch-Bilzers |
Ne geleukkege verjoardoag! |
|
Dutch-Drents |
Fellisiteert! |
|
Dutch-Flemish |
Gelukkige verjaardag! or Prettige verjaardag! |
|
Dutch-Frisian |
Fan herte lokwinske! |
|
Dutch-Limburgs |
Proficiat! or Perfisia! |
|
Dutch-Spouwers |
Ne geleukkege verjeurdoag! |
|
Dutch-Twents |
Gefeliciteard met oen'n verjoardag! |
|
Dutch |
Hartelijk gefeliciteerd! or Van harte gefeliciteerd met je verjaardag! |
|
English |
Happy Birthday! |
|
Esperanto |
Felichan Naskightagon! |
|
Estonian |
Palju onne sunnipaevaks! |
|
Euskera |
Zorionak zure urtebetetze egunean! |
|
Faroes ( Faroe island ) |
Tillukku vid fodingardegnum! |
|
Farsi |
Tavalodet Mobarak! |
|
Finnish |
Hyvaa syntymapaivaa! |
|
French ( |
Bonne Fete! |
|
French |
Joyeux Anniversaire! |
|
Frisian |
Lokkiche jierdei! |
|
Gaelic (Irish) |
L‡ breithe mhaith agat! |
|
Gaelic (Scottish) |
Co` latha breith sona dhuibh! |
|
Galician ( |
Ledicia no teu cumpreanos! |
|
Georgian |
Gilotcav dabadebis dges! |
|
German-Badisch |
Allis Guedi zu dim Fescht! |
|
German-Bavarian |
Ois Guade zu Deim Geburdstog! |
|
German-Berlinisch |
Allet Jute ooch zum Jeburtstach! or Ick wuensch da allet Jute zum Jeburtstach! |
|
German-Bernese |
Es Muentschi zum Geburri! |
|
German-Camelottisch |
Ewllews Gewtew zewm Gewbewrtstewg. Mew! |
|
German-Frankonian |
Allmecht! Iich wuensch Dir aan guuadn Gebuardsdooch! |
|
German-Lichtenstein |
Haerzliche Glueckwuensche zum Geburtstag! |
|
German-Moselfraenkisch |
Haezzlische Glickwunsch zem Gebordsdach! |
|
German-Plattdeutsch |
Ick wuensch Di allns Gode ton Geburtsdach! |
|
German-Rhoihessisch |
Ich gratelier Dir aach zum Geburtstag! |
|
German-Ruhr |
Allet Gute zum Gebuatstach! |
|
German-Saarlaendisch |
Alles Gudde for dei Gebordsdaach! |
|
German-Saechsisch |
Herzlischen Gliggwunsch zum Geburdsdaach! |
|
German-Schwaebisch |
Aelles Guade zom Gebordzdag! |
|
German-Wienerisch |
Ois Guade zum Geburdsdog! |
|
German |
Alles Gute zum Geburtstag! |
|
Greek |
Eytyxismena Genethlia! or Chronia Pola! |
|
Greenlandic |
Inuuinni pilluarit! |
|
Gronings ( |
Fielsteerd mit joen verjoardag! |
|
Gujarati ( |
Janma Divas Mubarak! |
|
Gujrati ( |
Saal Mubarak! |
|
Guarani ( |
Vy-Apave Nde Arambotyre! |
|
Hawaiian |
Hau`oli la |
|
Hebrew |
Yom Huledet Same'ach! |
|
Hiligaynon ( |
Masadya gid nga adlaw sa imo pagkatawo! |
|
Hindi ( |
Janam Din ki badhai! or Janam Din ki shubkamnaayein! |
|
Hungarian |
Boldog szuletesnapot! or Isten eltessen! |
|
Icelandic |
Til hamingju med afmaelisdaginn! |
|
Indonesian |
Selamat Ulang Tahun! |
|
Irish-gaelic |
La-breithe mhaith agat! or Co` latha breith sona dhut! Or Breithla Shona Dhuit! |
|
Italian |
Buon Compleanno! |
|
Italian ( |
Bun Cumpleani! |
|
Italian ( |
At faz tent avguri ad bon cumplean! |
|
Japanese |
Otanjou-bi Omedetou Gozaimasu! |
|
Javaans-Indonesia |
Slamet Ulang Taunmoe! |
|
Jerriais |
Bouon Anniversaithe! |
|
Kannada ( |
Huttida Habba Subashayagalu! |
|
Kapangpangan ( |
Mayap a Kebaitan |
|
Kashmiri ( |
Voharvod Mubarak Chuy! |
|
Kazakh (Kazakstan) |
Tughan kuninmen! |
|
Klingon |
Quchjaj qoSlIj! |
|
Korean |
Saeng il chuk ha ham ni da! |
|
Kurdish |
Rojbun a te piroz be! |
|
Kyrgyz |
Tulgan kunum menen! |
|
Latin |
Fortuna dies natalis! |
|
Latvian |
Daudz laimes dzimsanas diena! |
|
Lithuanian |
Sveikinu su gimtadieniu! or Geriausi linkejimaigimtadienio progal |
|
Luganda |
Nkwagaliza amazalibwa go amalungi! |
|
Luxembourgeois |
Vill Gleck fir daei Geburtsdaag! |
|
Macedonian |
Sreken roden den! |
|
Malayalam ( |
Pirannal Aasamsakal! or Janmadinasamsakal! |
|
Malaysian |
Selamat Hari Jadi! |
|
Maltese |
Nifrahlek ghal gheluq sninek! |
|
Maori |
Kia huritau ki a koe! |
|
Marathi ( |
Wadhdiwasachya Shubhechha! |
|
Mauritian Kreol |
mo swet u en bonlaniverser! |
|
Mbula ( |
Leleng ambai pa mbeng ku taipet i! |
|
Mongolian |
Torson odriin mend hurgee! |
|
Navajo |
bil hoozho bi'dizhchi-neeji' 'aneilkaah! |
|
Niederdeutsch ( |
Ick gratuleer di scheun! |
|
Nepali |
Janma dhin ko Subha kamana! |
|
Norwegian |
Gratulerer med dagen! |
|
Oriya ( |
Janmadina Abhinandan! |
|
Papiamento (lower Dutch Antilles) |
Masha Pabien I hopi aña mas! |
|
Pashto (Afganistan) |
Padayish rawaz day unbaraksha! |
|
Persian |
Tavalodet Mobarak! |
|
Pinoy ( |
Maligayang kaarawan sa iyo! |
|
Polish |
Wszystkiego Najlepszego! or Wszystkiego najlepszego zokazji urodzin! |
|
Portuguese ( |
Parabens pelo seu aniversario! or Parabenspara voce! or Parabens e muitas felicidades! |
|
Portuguese |
Feliz Aniversario! or Parabens! |
|
Punjabi ( |
Janam din diyan wadhayian! |
|
Rajasthani ( |
Janam ghaanth ri badhai, khoob jeeyo! |
|
Romanian |
La Multi Ani! |
|
Rosarino Basico ( |
Feneligiz Cunumplegeanagonos! |
|
Russian |
S dniom razhdjenia! or Pazdravliayu s dniom razhdjenia! |
|
Sami/Lappish |
Lihkos Riegadanbeaivvis! |
|
Samoan |
Manuia lou aso fanau! |
|
Sanskrit ( |
Ravihi janmadinam aacharati! |
|
Sardinian ( |
Achent'annos! Achent'annos! |
|
Schwyzerduetsch (Swiss German) |
Vill Glück zum Geburri! |
|
Serbian |
Srecan Rodjendan! |
|
Slovak |
Vsetko najlepsie k narodeninam! |
|
Slovene |
Vse najboljse za rojstni dan! |
|
Sotho |
Masego motsatsing la psalo! |
|
Spanish |
Feliz Cumplea–os! |
|
Sri Lankan |
Suba Upan dinayak vewa! |
|
Sundanese |
Wilujeng Tepang Taun! |
|
Surinamese |
Mi fresteri ju! |
|
Swahili |
Hongera! or Heri ya Siku kuu! |
|
Swedish |
Grattis pŒ fڑdelsedagen |
|
Syriac |
Tahnyotho or brigo! |
|
Tagalog ( |
Maligayang Bati Sa Iyong Kaarawan! |
|
Taiwanese |
San leaz quiet lo! |
|
Tamil ( |
Piranda naal vaazhthukkal! |
|
Telugu ( |
Janmadina subha kankshalu! |
|
Telugu |
Puttina Roju Shubakanksalu! |
|
Thai |
Suk San Wan Keut! |
|
Tibetan |
Droonkher Tashi Delek! |
|
Tulu(Karnataka - |
Putudina dina saukhya! |
|
Turkish |
Dogum gunun kutlu olsun! |
|
Ukrainian |
Mnohiya lita! or Z dnem narodjennia! |
|
Urdu ( |
Janam Din Mubarak |
|
Urdu ( |
Saalgirah Mubarak! |
|
Vietnamese |
Chuc Mung Sinh Nhat! |
|
Visayan ( |
Malipayong adlaw nga natawhan! |
|
Welsh |
Penblwydd Hapus i Chi! |
|
Xhosa ( |
Imini emandi kuwe! |
|
Yiddish |
A Freilekhn Gebortstog! |
|
Yoruba ( |
Eku Ojobi! |
|
Zulu ( |
Ilanga elimndandi kuwe! |
from: shadooooooo
بنام خدا كه عشق است و بنام هر انسان كه از عشق خداست.
عشق ازلي است، بنابراين، ابدي نيز هست. پرندهي عاشق ميميرد، اما پرواز عشق براي هميشه در خاطرهي هستي ميماند. عشق درام جاودانهي زندگي است: هر لحظه به شكلي در ميآيد، دل ميبرد، نهان ميشود، هر دم به لباسي بر ميآيد، گاه پير و گاه جوان ميشود، گاه نوح ميشود و جهاني به دعايي غرق ميكند و خود به كشتي ميرود، گاه خليل ميشود و به دل آتش ميرود و آتش را گلستان ميكند، گاه موسي ميشود و جامه شباني ميپوشد، گاه چوب ميشود، مار ميشود، گاه عيسي ميشود و بر بام آسمان ميرود، بالجمله هم اوست كه ميآيد و ميرود، هم او بود كه ميگفت: " اناالحق". منصور نبود آن كه بر دار بر آمد. نادان گمان كرد منصور است كه ميگويد:" اناالحق ". نادان گمان كرد منصور است كه تا بلنداي دار عروج ميكند و از آن جا دوباره طلوع ميكند. نادان، همواره زنداني گمان خويش است و عشق را در جلوههاي گوناگونش نميبيند و نميشناسد.
عشق در ستاره چشمك ميزند، در گل ميخندد و با خندهي خويش ميشكفد، عشق در زن و مرد ميجوشد و در حنجرهي پرندگان ميخواند. آنها كه عشق را ميشناسند، او را حتي در جامه سنگها و صخرهها نيز به جاي ميآورند.
آنچه ما نيروي جاذبه ميناميم، چيزي نيست، مگر تظاهر و جلوهگري عشق. عشق است كه اشياء را به سوي يكديگر و به سمت يك مركز ناشناخته ميكشاند. عشق است آن نيرويي كه هستي را كنار هم نگه ميدارد. عشق است كه نظام هم آهنگ كيهاني را رهبري ميكند، نه آشوب و هاويه.
در عشق محو شو. خود را برانداز و همه او شو. نهايت كار " همه او شدن " است.
نه عاشق باش ، نه معشوق ، عشق باش .

عشق يعني با تو خواندن از جنون
عشق يعني سوختنها از درون،
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن ،
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،
عشق يعني گم شدن در باغ دل ،
عشق يعني تو ملامت کن مرا،
عشق يعني مي ستايم من تو را ،
عشق يعني در پي تو در به در ،
عشق يعني يک بيابان درد سر،
عشق يعني با تو آغاز سفر ،
عشق يعني قلبي آماج خطر،
عشق يعني تو بران از خود مرا ،
عشق يعني باز مي خوانم تو را ،
عشق يعني بگذري از آبرو ،
عشق يعني کلبه هاي آرزو،
عشق يعني با تو گشتن هم کلام،
عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،
عشق يعني دل سپردن تا ابد ،
عشق يعني سروهاي سر بلند ،
عشق يعني خارها هم گل کنند،
عشق يعني تو بسوزاني مرا ،
عشق يعني سايه بانم من تو را ،
عشق يعني بشکني قلب مرا ،
عشق يعني مي پرستم من تو را،
عشق يعني آن نخستين حرفها ،
عشق يعني در ميان برفها،
عشق يعني ياد آن روز نخست ،
عشق يعني هر چه در آن ياد توست،
عشق يعني تک درختي در کوير ،
عشق يعني عاشقاني سر به زير،
عشق يعني بگذري از هفت خان ،
عشق يعني آرش و تير و کمان ....


عشق يعنی پرگشودن
عشق يعنی سرفرودن
عشق يعنی محرم راز
دل در آن حاصل نمودن
عشق يعنی راز هستی
عاشقی را سربريدن
عشق يعنی بوی يک گل
در چمنزاری خزيدن
عشق يعنی آن جدايی
رفتن و هرگز نديدن
عشق يعنی ساز پنهان
گريه عاشق رو شنيدن
روباه گفت_ :سلام.
شهريار كوچولو برگشت اما كسي رو نديد .با وجود اين با ادب تمام گفت :_سلام .
صدا گفت:_ من اينجام زير درخت سيب ....
شهريار كوچولو گفت :_كي هستي تو؟ عجب خوشگلي !
روباه گفت :_يك روباهم من . شهريار كوچولو گفت :_بيا با من بازي كن نميداني جقدر دلم گرفته ......
روباه گفت :_نميتوانم بات بازي كنم .هنوز اهليم نكرده اند آخر .
شهريار كوچولو آهي كشيد و گفت :_معذرت ميخواهم.
امافكري كرد وگفت :_اهلي كردن يعني چه؟
روباه گفت تواهل اينجا نيستي.پي چي ميگردي؟
شهريار كوچولو گفت:_ پي آدمها ميگردم.نگفتي اهلي كردن يعني چه؟
روباه گفت آدمها تفنگ دارند وشكار ميكنند .اينش اسباب دلخوريست !اما مرغ وماكيان هم پرورش ميدهند و خيرشان فقط همين است .تو پي مرغ ميگردي؟
شهريار كوچولو گفت:_ نه،پي دوست ميگردم.
اهلي كردن يعني چي؟ روباه گفت :_چيزيست كه پاك فراموش شده.
معنيش ايجاد علاقه كردن است.
_ايجاد علاقه كردن ؟
روباه گفت معلوم است.تو الان واسه من يك پسر بچه اي مثل صد هزار پسر بچه ي ديگر. نه من احتياجي به تو دارم ونه تو احتياجي به من .من هم براي تو يك روباه هم مثل صد هزار روباه ديگر .اما اكر منو اهلي كردي هردوتامان به هم احتياج پيدا ميكنيم.تو براي من ميان همه ي عالم موجود يگانه يي ميشوي من براي تو.
شهريار كوچولو گفت :_كم كم دارد دستگيرم ميشود .يك گلي هست كه گمانم مرا اهلي كرده باشد. روباه گفت:_ بعيد نيست. رواين كره ي زمين هزار جور چيز ميشود ديد .
شهريار كوچولو گفت:_اوه نه! ان رو كره ي زمين نيست .
روباه كه انگار حسابي حيرت كرده بود گفت:_رو يك ستاره ي ديگر است ؟
_آره.
_تو آن سياره شكارچي هم هست ؟
_نه.
_محشر است !
مرغ وماكيان چطور ؟
_نه.
روباه آه كشان گفت :_هميشه خدا يك پاي بساط لنگ است !
اما پي حرفش را گرفت وگفت: _ زندگي يكنواختي دارم . من مرغها را شكار ميكنم آدمها مرا. همهي مرغها عين همند همه آدمها هم عين همند . اين وضع يك خورده خلقم را تنگ ميكند . اما اگر تو مرا اهلي كني اما اگر تو منو اهلي كني انگار كه زندگيم را چراغاني كرده باشي . آن وقت صداي پايي را ميشناسم كه با هر صداي پاي ديگري فرق ميكند : صداي پاي ديگران مرا وادار ميكند تو هفت تا سوراخ قايم بشوم اما صداي پاي تو مثل نغمهيي مرا از لانه ميكشد بيرون . تازه، نگاه كن آنجا آن گندمزار را ميبيني ؟ براي من كه نان نميخورم گندم چيز بيفايدهيي است . پس گندمزار هم مرا به ياد چيزي نمياندازد . اسباب تاسف است . اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتي اهليم كردي محشر ميشود ! گندم كه طلايي رنگ است مرا به ياد تو مياندازد و صداي باد را هم كه تو گندم زار ميپيچد دوست خواهم داشت.... .........خاموش شد ومدت درازي شهريار كوچولو را نگاه كرد
.ان وقت گفت :_اكر دلت ميخواهد منو اهلي كن !
شهريار كوچولو جواب داد :_ دلم كه خيلي ميخواهد ، اما وقت چنداني ندارم . بايد بروم دوستاني پيدا كنم واز كُلي چيزها سر درآرم.
روباه گفت:_ آدم فقط از چيزهايي كه اهلي ميكند ميتواند سر درآورد .
آدمها ديگر براي براي سر درآوردن از چيزها وقت ندارند . همه چيز را همين جور حاضر و آماده از دكانها ميخرند . اما چون دكاني نيست كه دوست معامله كند آدمها ماندهاند بيدوست ... تو اگه دوست ميخواهي خب منو اهلي كن !
شهريار كوچولو گفت راهش چيست ؟
روباه جواب داد :_بايد خيلي خيلي صبور باشي ،اولش يك خورده دورتر از من ميگيري اين جوري ميان علفها مينشيني .من زير چشمي نگاهت ميكنم وتو لام تا كام هيچي نميگويي ،چون سرچشمه ي همه ي سوءتفاهم ها زير سر زبان است .عوضش ميتواني هر روز يك خورده نزديكتر بنشيني. فرداي ان روز ذوباره شهريار كوچولو امد پيش روباه .
روباه گفت:_ كاش سر همان ساعت ديروز امده بودي . اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بيايي من از ساعت سه تو دلم قند اب ميشود و هر چه ساعت جلوتر برود بيشتر احساس شادي و خوشبختي ميكنم .ساعت چهار كه شد دلم بنا ميكند شور زدن و نگران شدن . آن وقت است كه قدر خوشبختي را ميفهمم ! اما اگر تو وقت و بيوقت بيايي من از كجا بدانم چه ساغتي دلم را براي ديدارت آماده كنم ؟..هر چيزي براي خودش رسم ورسومي دارد .
شهريار كوچولو گفت:_ رسم و رسوم يعني چه؟
روباه گفت :_اين از ان چيزهايي است كه پاك از خاطرهها رفته .اين همان چيزي است كه باعث مي شود فلان روز با باقي روزها و فلان ساعت با باقي ساعتها فرق كند . مثلا شكارچيهاي ما ميان خودشان رسمي دارند وان اين است كه پنجشنبهها را با دخترهاي ده ميروند رقص . پس پنجشنبهها بره كشان من است : براي خودم گردش كنان ميروم تا دم موستان . حالا اگر شكارچيها وقت و بيوقت ميرفتند رقص همهي روزها شبيه هم ميشد و من بيچاره ديگر فرصت و فراغتي نداشتم .
به اين ترتيب شهريار كوچولو روباه را اهلي كرد . لحظه جدايي كه نزديك شد
روباه گفت:_ اخ! نميتوانم جلوي اشكم را بگيرم .
شهريار كوچولو گفت :_تقصير خودت است ، من كه بدت را نميخواستم ،خودت خواستي اهليت كنم. روباه گفت:_ همين طور است .
شهريار كوچولو گفت:_ آخه اشكت دارد سرازير ميشود !
روباه گفت همين طور است .
_پس اين ماجرا فايدهيي به حال تو نداشته.
_ روباه گفت :_ چرا ، براي خاطر رنگ گندم .
بعد گفت: _برو يكبار ديگر گلها را ببين تا بفهمي كه گل تو تو عالم تك است برگشتنا با هم وداع ميكنيم و من به عنوان هديه رازيرا بهات ميگويم .
شهريار كوچولو بار ديگر به تماشاي گلها رفت و به انها گفت :_ شما سر سوزني به گل من نميمانيد و هنوز هيچي نيستيد . نه كسي شما را اهلي كرده و نه شما كسي را . درست همان جوري هستيد كه روباه من بود : روباهي بود مثل صد هزار روباه ديگر . او را دوست خودم كردم حالا تو عالم تك است . گلها حسابي از رو رفتند.
شهريار كوچولو دوباره درامد كه :_ خوشگليد اما خالي هستيد . برايتان نميشود مرد ، گفت وگو ندارد كه گل مرا هم فلان رهگذر گلي ميبيند مثل شما . اما او به تنهايي از همه شما سر است چون فقط اوست كه ابش داده ام ، چون فقط اوست كه زير حبابش گذاشتهام ، چون فقط اوست كه با با تجيربرايش حفاظ درست كردهام ، چون فقط اوست كه حشراتش را كشتهام (جز دو سهتايي كه ميبايست پروانه بشوند )، چون فقط اوست كه پاي گِلِهگزاريها يا خودنماييها و حتا گاهي پي بغ كردن و هيچي نگفتنهاش نشستهام ، چون كه او گلِ من است .
و برگشت پيش روباه. گفت:_خدا نگهدار !
روباه گفت :_خدانگهدار !....
واما رازي كه گفتم خيلي ساده است.جز با چشم دل هيچي را چنان كه بايد نميشود ديد. نهاد وگوهر را چشم سر نميبيند.
_ارزش گل تو به قدر عمريست كه به پايش صرف كرده اي .
شهريار كوچولو براي آنكه يادش بماند تكرار كرد:_.... به قدر عمري است كه به پايش صرف كرده ام . روباه گفت:
_ادمها اين حقيقت را فراموش كرده اند اما تو نبايد فراموشش كني .تو تا زنده اي نسبت به اني كه اهلي كرده اي مسئولي. تو مسئول گلتي.... شهريار كوچولو براي آنكه يادش بماند تكرار كرد:_من مسئول گلمم. گزيدهايي ازشازده كوچولواثر فناناپذير آنتوان دوسن تگزوپري
اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوي و اگر عاشق هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست ، تنهايات كوتاه باشد و پس از تنهايات ، نفرت از كسي نيابي
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ، اما اگر پيش آمد ، بداني كه چگونه به دور از ناميدي زندگي كني
. برايت همچنان برايت آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپيدار برخي نادوست ، برخي دوستدار كه دست كم يكي در ميانشان ، بيترديد مورد اعتمادت باشد . و چون زندگي بدين گونه است
برايت آرزومندم كه دشمن داشته باشي نه كم و نه زياد ، درست به اندازه تا گاهي باورهايت را مورد پرستش قرار دهد كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد تا كه زياده به خودت غره نشوي
و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي تا در لحضات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن كافي باشد تا تورا سر پا نگه دارد
همچنين ، برايت آرزومندم صبور باشي نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند چون اين كار ساده است بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند و با كاربرد دو دست صبوريت براي ديگران نمونه شوي
و اميدوارم اگر جوان هستي خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي و اگر رسيدهاي ، به جوان نمايي اصرار نورزي و اگر پيري ، تسليم ناميدي نشوي چرا كه هر سني ، خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند
اميدوارم كه دانهاي هم بر خاك بفشاني هرچند خرد بوده باشي و با روييدنش همراه باشي تا در يابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد به علاوه آرزومندم پول داشته باشي زيرا در عمل به آن نيازمندي و براي اينكه سالي يك بار پولت را در مقابلت دلت بگذاري و بگويي اين مال من است فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است و هيچ گاه بنده پول و ثروت خود نشوي
می دونی؟
يه اتاق باشه گرم گرم....روشن روشن....
تو باشي و من باشم...كف اتاق سنگ باشه....سنگ سفيد...
تو منو بغلم كني كه نترسم...كه سردم نشه...كه نلرزم....
اينجوريكه تو تكيه دادي به ديوار...پاهاتم دراز كردي...
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم....
با پاهات منو گرفتي...دوتا دستتم دورم حلقه كردي...
بهت ميگم چشاتو مي بندي؟....مي گي اره...
بعد چشاتو مي بندي....بهت ميگم... قصه مي گي برام...تو گوشم؟
مي گي اره...بعد شروع مي كني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن ..
يه عالمه قصه ي طولاني وبلند ....
مي دوني؟...
مي خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...يه حركت سريع...يه ضربه ي عميق...بلدي كه؟
ولي تو كه نمي دوني مي خوام رگمو بزنم....
تو چشاتو بستي....نمي دوني....من تيغ رو از جيبم در ميارم...
نمي بيني كه سريع مي برم...
خون فواره ميزنه...رو سنگاي سفيد...
نمي بيني كه دستم مي سوزه...لبم رو گاز مي گيرم كه نگم اااااخ...
كه چشاتو باز نكني و ببيني منو...و تو داري قصه مي گي....
دستمو ميزارم رو زانوم...خون مياد از دستم مي ريزه رو زانوم...
و از زانوم ميريزه رو سنگا...قشنگه مسير حركتش...حيف كه چشات بسته ست و نمي توني ببيني...تو بغلم كردي...
مي بيني كه سرد شدم...محكم تر بغلم مي كني كه گرم شم...
مي بيني نا منظم نفس مي كشم....مي گي....ااااخي ....دوباره نفسش گرفت.....
مي بيني ديگه نفس نمي كشم................
چشاتو باز مي كني....مي بيني من مردم....
مي دوني؟
من مي ترسيدم خودمو بكشم...از سرد شدن...از خون ديدن...از تنهايي مردن.....
وقتي بغلم كردي ....ديگه نترسيدم....
مردن خوب بود......اروم اروم...........................
گريه نكن ديگه....
من كه ديگه نيستم چشاتو بوس كنم و بگم خوشگل شدياااااااااااااا...
بعدش تو همون جوري ميون گريه هات بخندي...
گريه نكن ديگه....خب؟
مي شكنه دلم...........دل روح نازكه....
نشكونش ...........
.خب؟؟؟






