تبليغاتX
زمستان گرم
زمستان گرم
يک قلم در دو دست ( دستتو بده رفيق...)

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم تیر 1387 توسط shadoo va samanoo

  


 



اي دماوند پس از باران من  

اي رسيده تا لب ايوان من 

اي تكانده برف را از شانه‌ات باز بيرون آمدي از خانه‌ات  

 آمدي با ان كلاه برف خود 

آمدي با سال آه ژرف خود 

شير صبح ونان خورشيدت به دست  

گام‌هاي گرم تو يخ را شكست 

اي عموي پير من حرفي بزن 

بر سكوت شيشه‌ها برفي بزن  

اي نهان در هاله افسانه ها 

شعله‌هايت در اجاق خانه‌ها 

باز هم از نور واز آتش بگو 

باز هم افسانه از آرش بگو 

تير آرش راه مي‌پويد هنوز  

در مسيرش مي‌دمد گل‌هاي روز 

چشم ارش چون هوا باراني است 

تير او در اوج سرگرداني است  

باز ارش همچو روحي شعله ور 

 مي‌سپارد راه در اين بوم وبر

 جان آرش باز هم پر مي زند

 گوش كن دارد يكي در مي زند

 مي‌رسد از راه ابري تبره فام

  روي لب ها حرف‌هايي ناتمام

 ميهمان حس مي‌كند نا خوانده است

 پشت در آهي از او جا مانده است

شعر از عمران صلاحي

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط shadoo va samanoo

صبحی تابستانی
 اشکی چکیدبر زمین
اشکی از چشمانی کوچک
صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی میدیدم
هر چند تصویری نیست
حال سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود
می شنوم
از همه سو می گویند
عزیز شادو تولدت مبارک ................






نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم تیر 1387 توسط shadoo va samanoo



                        .

 
           
مامان شادو قدم نو رسیده مبارکا باشه................






***********************

                         .

 
اخیش به دنیا اومدم...........(این همه عجله واسه به دنیا                

اومدن!!!!!!!!!)


                          
 
            
               یه بوس میدی نی نی؟؟؟

           ********************


               
            

                  یه عکس از بچگی شادو در کنار مامانی و بابایش............




              

               
        شادو جان تولدت مبارکا باشه عزیزم..........
            ...
       همه اینا کادوهایه توندعزیزم ...........................
......................
      فقط به پا از ذوق کادوها سکته نکنی.........
 
 

                                            .



نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم تیر 1387 توسط shadoo va samanoo

 
 از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم
 در آینده هم چیزی نیست که به آن برگردم
 اما اکنون برای من است و از این پس آنرا به تو هدیه می دهم








نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم تیر 1387 توسط shadoo va samanoo



   هر سال وقتی 5 تیر هزاران شهاب به سمت زمین هجوم می اوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده
که آسمونیها می خوان خودشونو به زمین برسونن؟........و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان  که سحرگاه 6 تیر زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرش رو از خودش به خدا شروع کنه............
امروز تولد دوست عزیزم شادوست امیدوارم سالیان سال این روز رو با خوبی و خوشی جشن بگیره.






نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم تیر 1387 توسط shadoo va samanoo
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin