قبل از جواب دادن به چشمايش خيره شدم ، او ميخنديد ، ولي من از شدت تنفر دندانهايم را به هم ميساييدم . حس كردم شوخي ميكند ، ولي به به ته قضيه كه نگاه ميكنم ميبينم حرف دلش را بيان كرد. گفت تو بزرگترين مرد روزگاري ، فقط يك عيب داري ،
با بي خيالي پرسيدم ممكن است بفرماييد چه عيبي دارم؟
گفت: زياد دنبال مال دنيا ميروي .
سكوت كردم . مانده بودم چه جوابي بدهم . پرسيدم جنابعالي دنبال چه چيزي ميروي؟
دوستم چهره جدي به خود گرفت . منتقد كتابهايم بود. گفت : من در پي فضيلت و شرف ميروم . خنديدم وبلافاصله گفتم : قضيه حل شد ، آقاي عزيز ، معلوم ميشود هر كس دنبال چيزي ميرود كه فاقد آن است .
برنارد شاو . نويسنده
Alone tree
The gray sea look at the
Tree stood alone blue
Wavestouch him in the
Sandy coast that tree
Cry loudly so its joy
And happy
درخت تنها
درياي خاكستري ، درختي را ديد كه تنها
ايستاده است
امواج دريا در ساحل ماسهاي ، درخت را لمس كرد
درخت از خوشحالي فريا زد
رابرت دويس


بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:
کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم، بزرگتر که شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانوادهام را متحول کنم. اینک که در آستانهی مرگ هستم میفهمم که اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم!!!!!!


