تبليغاتX
زمستان گرم
زمستان گرم
يک قلم در دو دست ( دستتو بده رفيق...)

 

سلام

 چند روز پیش استاد پایگاه داده مون سر کلاس دو تا ایمیل واسمون خوند که حسابی کیفور شدیم

اگه میخواید در آینده مهندس کامپیوتر (و همین طور دادشش IT ) بشید این پست رو حتما بخونید (این هم تبلیغات از نوع زیر پوستی): 

 ایمیل اول : این رو بیل گیبس طرح کرده  اون میگه دوتا اتاق مجزا رو در نظر بگیرید که در یکدوم 3 لامپ و در دیگری 3 کلید هست حالا شما میتونید فقط یک مرتبه به این اتاقها برید و هر چقدر دوست داشتید با لامپ ها و کلیدها ور برید در پایان باید مشخص کنید که کدوم کلید کدوم لامپ رو روشن و خاموش میکنه؟  

 با اینکه جوابش به عقل جن هم نمیرسید ولی یکی از بچه های بلای ما اونو جواب داد .

 باید در اتاقی که کلیدها هستن بریم و یکی از کلیدها رو روشن کنیم و بزاریم یه مدت طولانی روشن باشه تا لامپش داغ بشه دومین کلید رو خاموش میزاریم و کلید سوم رو لحظه بیرون اومدن از اتاق روشن میکنیم  حالا اون لامپی که داغه مطلق به کلید اوله و لامپی که خاموشه کلید دوم و لامپی که روشنه ولی داغ نیست کلید سوم

    بیل گیبس میگه واسه این در ازمونها این سوال رو طرح کردم چون من کسی رو میخواستم که به افکتها و تاثیر هر چیز بر محیطش توجه کنه .

 

***

ایمیل دوم: یه نفر به رییس شرکت جنرال موتور ایمیل میزنه و میگه من هر وقت میرم فروشگاه  اگه بستنی وانیلی بخرم اتومبیلم روشن میشه ولی اگه بستنی توت فرنگی بخرم ماشینم دیگه روشن نمیشه، رییس شرکت این ایمیل رو جدی نمیگیره  و اون رو حذف میکنه ولی دومرتبه اون فرد ایمیل میزنه و قضیه خودش رو جدی عنوان میکنه و از اون ها میخواد مشکلش رو حل کنن ، حالا فکر میکنید ربط بستنی و موتور چیه؟

کارشناس شرکت جنرال موتور قضیه رو این جور عنوان میکنه که بستنیهای وانیلی چون پرفروش بودند در ابتدای فروشگاه قرار داشتن  و خریدن اونها مثلا 5دقیقه طول میکشید ولی بستنیهای توت فرنگی چون فروششون کمتر بود در انتهای فروشگاه قرار داشتن و زمان خریدنشون مثلا 15دقیقه ، موتور این اتومبیل جوری ساخته شده بود که وقتی خاموش میشده تا یه ده دقیقه بعد راحت روشن میشده ولی بیشتر از این زمان دیگه روشن نمیشده تا اون بخارها و گازهایی که دراین مدت در موتور تولید میشده از بین بره.

           ......... طلبه شدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 توسط shadoo va samanoo

آی بازی    بازی   بازی   بچه ها منم اومدم به بازی 

سلام  ، من به دعوت نیش نیش جون(دختر ماه) وارد بازی زندگی شدم . تویه این بازی باید به یه سوال جواب داد  ، سوال اینه :

قوانین زندگی شما چیست؟

***

من هم بعد از فکر فراوان به این نتایج رسیدم

    قوانین زندگی  سمنو:

۱.  زندگی یه بازیه پیچ در پیچه و من عاشق  اون بازی

۲. دوستی بهتره ولی در عین حال پوز بعضیها باید به خاک مالیده بشه

۳.قانونمند ولی تبصره دوست چون فکر میکنم که تبصره ها باعث میشن چیزی نگفته باقی نمونه

۴.معجون زندگی  خلاقیت و تنوعه واسه همین همیشه راههای جدید رو امتحان میکنم

۵.راست راه برو   راست تیر بزن و راست بگو

۶.  شدیدا تمایل دارم به اینکه هر کاری رو که شروع میکنم تا ته ته ادامه بدم 

۷.همیشه یه راه حل وجود داره

۸.احساسات رو نباید مخفی کرد

۹.با واژه ُ نمیدونم ُ مشکلی ندارم 

۱۰.منظم و مرتبم  ولی وقتی سر کلاس درحین  گوش دادن میخوام یادداشت بردارم خیلی شلخته و خرچنگ قورباغه مینویسم

۱۱. من ادبیات خاص خودم  رو  دارم که لحن و معنی واژه ها و...  با بقیه ادما فرق میکنه  

۱۲. کف ریزه کاری هستم اونقدر  غرق در جزییات میشم  و واسم مهمند که گاهی از کلیات می افتم

۱۳.با تجربیات جدیدی که بدست اوردم یه قانون جدید به قوانین زندگیم اضافه شده و اون اینه که  با دخترهایی که مشکل دارند  تحت هیچ شرایطی هم خونه ای نمیشم چون نمیخوام دوباره  بیفتم وسط  معرکشون  . 

۱۴. اهل حساب و کتاب  و فکر کاملا اقتصادی دارم

۱۵. با اینکه همه برنامه هایی که واسه آیندم کشیدم شکست خوردن ولی با این حال باز هم  واسه آینده برنامه ریزی دارم

 ۱۶.  اجازه نمیدم کسی خودش رو پشت من قایم کنه و حرفاش رو از طریق من بگه آخه مگه من تریبون آزادم (تجربه های تلخی در این مورد دارم) 

و این هم خط قرمزهای زندگی من  

  من هم در این بازی از شادی عزیزم(زمستان گرم) و جناب  مانی جان(هذیان)  و ستاره کوچولو(خواهر کوچیکه سمنو)

 دعوت میکنم تا به میدون بیان و بازی رو ادامه بدن

                                

 




نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط shadoo va samanoo
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin