
خداوند روز اول آفتاب را آفريد٬
روز دوم دريا٬
روز سوم صدا را٬
روز چهارم رنگها را٬
روز پنجم حيوانات٬
روز ششم انسانها٬
و...
روز هفتم خداوند انديشيد
ديگر چه چيزي را نيافريده است
و...
تورا براي من آفريد.
×××××××××××××××××××
چه كسی می داند كه تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟
چه كسی می داند كه تو در حسرت یك روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه یك پروانه زیبایی
××××××××××××××××××××××××××××
برو زیبا برو تنها میان نامه هایت می نوشتی زندگی زیباست و من هم زندگی را در تو می دیدم برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی خیالی نیست درد بی تو بودن را تحمل بهترین راه است و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی خداحافظ...
××××××××××××××××××××××××××××
کاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است!
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
مي خواباني
آه وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني
موج موسيقي عشق
از دلم مي گذرد ...
روح گلرنگ شراب
در تنم مي گردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر!
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ايمان را
در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است...
××××××××××××××××××××××××××××
»
مهر 1388
»
تیر 1388
»
آذر 1387
»
مهر 1387
»
تیر 1387
»
.....
»
ونوس
»
رله
»
عشق سنج